کنج خانه زندان من است

 

نشسته ام بر گوشه ی از چهار دیواری

و روزگار را سپری میکنم 

دیوار ها غرش میکنند

و پرده ها بر من میخندند

قطره ها برایم گریه میکنند

و ساعت دیواری ثانیه های آخر را برای من میشمارد

===================

دیروز و فردای ما

بر شنهای ساحل دلم گام بر میدارم

و گامهایم بر شنهای سرد ساحل هک شد

کودکانی چند ساله که با شنها بازی میکردن

و کدوکانی که میخندیدند

و کودکانی که شوخی شوخی بر غورباغه ها سنگ میزدند

و غورباغه هایی که جدی جدی میموردند

و امواجی که رد پای مرا در خود میشوست

شاید یاد و خاطره مرا از امروز ها پاک کند یا فردا ها

برای یادگاری بروی شنها مینویسم عزیزم دوستت دارم

و آیا باز دوست داشتن منو تو به انتها خواهد رسید

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٥ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط korosh نظرات ()


تنها مانده ام

تنها مانده ام و تنها بر من لبخند میزند

چگونه تنها مانده ام

در حالی که نمیدانم که چه کردم

چه کسی قلب مرا در دست گرفت

و در انتها راه آن را به نیستی فرستاد

بی تو چه کنم

که تنهایی برایم بیش دشوار است

مرا به نیستی نسپار

که میدانم

مرگ بهتر از تنهایست

از کاری که نکردم پشیمانم

===========================

بی تو هرگز

بی تو هرگز نتوانم

بی تو چه کنم

که دیوانه بیش نیستم

بی تو در خوابی کابوس وارم

بی تو زنده نیستم

بی تو زندگی برایم مرگ  بیش نیست

بی تو زنده ماندم .....

بی تو در گورستانم

=============

غریبه از کدام دیار آمده ای

که این گونه مرا دگرگون کردی

غریبه از کجا آمدی که بی تو بیتابم

شبها از غرق کابوسها نمیبرد خوابم

چه زیبا هستی

از کدام شهری و از کدام دیار ی

غریبه

تشنه ای

گشنه ای

یا که خسته ای

چشمهای خسته ات که اشک در آن حلقه بسته

و لب ترک خورده ات

...

غریبه عاشقت هستم .

بی تو تو را من چشم در راهم

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٥ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط korosh نظرات ()


تنها هستم

و ثانیه های با تو بودن را میشمارم

من در خطوط تنهایی خود زیبایی چه را درک کردم

در حالی که عزیزم

امشب زیبایتت را در رخ ماه خواهم دید .

 

====================

و تو چون نگینی هستی

که در طلوع درخشش را بیدار کردی

و تو کسی هستی که قلب مرا روشن کردی

و تو عشق جاویدان هستی

که در یاد و خاطره من خواهی ماند

زیبایت را برای بیداری آسمان دلم میخاهم

و خودت را برای خودم

همیشه با من باش

که زندگی بدون عشق معنا ندارد

زندگی بدون عشق یعنی نفس کشیدن

و نفس کشیدن بدون عشق یعنی مردن

 

=================

 

این من هستم :

من همان کسی هستم

من کسی هستم که در روشنایی بیدار شدم

من کسی هستم

این من هستم که انسانی بودن خود را حفظ کردم

من همانم که با سایه خود جنگیدم و آن را به عمق گورستان پنهان کردم

این من هستم

من کسی هستم که دیوارهای زمانه جلوی فریاد مرا نتوانست بگیرد

و من در خطوط تنهایی خود زیبایی چه را درک کردم

و من آن لحظه هستم که ابرها شروع به بارش میکنند

این من هستم

من همان عقاب طلایی هستم که بر فراز آسمان به پرواز در می آید

من از آن بالا حقیقت را دیدم

این من هستم

و من تنها آدم درون تاریکی هستم

و من تنها کسی هستم که سایه ندارم

این من هستم

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٥ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط korosh نظرات ()


در انتظارم درانتظارم در انتظارم عزیزم که در خنده هایت گریه هایت  شادیهایت و غم هایت دوباره شریک باشم عزیزم شاید آن روز که من اهورا مزدا صدا احساس کردم تقدیر سرنوشتم را تغییر داد ودستانت در دستانم بود

ولحظه های با تو بودن را سپری کردم

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٥ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط korosh نظرات ()


 آیا..................  تااکنون زندان نرفته امولی درزندان دلم گرفتار شده ام زندانی که .........................نه دری  نه روشنایینه گیاهیو نه زندگیزندگی کودر بهشتی کورو شنایی کو زندگی چون زنجیری بر پا هایم حلقه زده و من ایستاده ام آزادی کو خورشیدم کوبر دیوار تیره زندان با گچی خورد شده خورشید را کشیدم که بر گلهای حیاطم بتابد بر آنها زندگی ببخشد پنجره را کشیدم تا معشوقه ام را  که سال هاست ندیدم از پشت پنجره ببینم تا صدایش کنم وبگوییم عزیزم دوستت دارم دری کشیدم که شاید وارد بهشتم شوم بهشت کودر کو خورشید کو گیاه کوزندگی کو

آزادی کو که من در اینجا تنها هستم

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٥ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط korosh نظرات ()


مرگ رنگ  مرگ در انتظار است  صدایش می آید که میگوید من آمدم  آیا به دنبال من است  آیا مرا صدا میکند  مرگ من از کجا شروع میشود  و در کجا پایان میگیرد مرگ من از کجا شروع میشود  آیا مرگ من از خانه قدیمان شروع میشود  در اتاقم  آیا مرا تابوت خواهند گذاشت  و به اعماق خاکها میفرستند  دوست دارم زیر سایه درخت سپیدا بخوابم مرگ من در شروع زندگی بیدار خواهد شد  
+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٥ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط korosh نظرات ()


خلیی خسته ام خسته ام اما خسته گی من از کار نیست خسته ام اما خستگی من از بیدار بودن نیست خسته اما خسته گی ام از دلی شکسته است خسته ام خستگی من از گریه کردن است خسته اماما دیگر جانی در بدن ندارم خسته ام تشنه ام گشنه امتشنه ام ولی نیاز به آ ب ندارم چون با اشکانت تشنگیم برطرف خواهد شدگشنه ام گشنه ام ولی نیازی به غذا ندارمچون با بوسیدنت من زنده خواهم شدخسته امخسته ام من خواهم خفتاما

ای کاش همه ی زندگی یک خواب باشد

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٥ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط korosh نظرات ()


دوماه  است  از جدایی منو تو میگذرد دو ماهی است که ندیدمتدو ماهی است  که تو را نبوییدم دو ماهی است که تو را نبوسیدم  دو ماه است که تو را احساسس نکردم و تو را در آغوش بگیرم وبگوییم دوستت دارم دو ماهی است  که چون صد سال برای من میگذرد عزیزم ای کاش میان این فاصله مایلی سبز باشد ای کاش این دیدار در مایل سبزی باشد ای کاش زندگیمان همیشه سبز باشد دو ماه است که تو را بدرود گفته ام اما تو را باز ندیده ام دلم برایت تنگ است و نمیدانم که چه وقت تو را خواهم دیدشاید تا چند سال دیگر تو را در آغوش بگیرمو شاید....تقدیر جور دگر بخواهد و من ..........شاید تا آن دیدارتو در کدام شهریو من درکدام دیاریم
+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٥ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ توسط korosh نظرات ()


و من هیچ گاه هیچ گاه  آنقدر خسته نشدم  آنقدر شکسته نشدم  ان روز برایم سخت بود  روزی که  کودکی چند ساله را دیدم که لباسهایی کهنه به تن داشت و بوی کوچه های تاریک را میداد  کودکی دست فروش که صدایش سکوت را احسای میکرد  و به صدای مرده شباهت داشت  کودکی که دستم را بوسید  و خواهش میکرد  که شاید 20 ریالی بفروشد  که شاید امشب با دلی  سیر بخوابد  که شاید امشبی را سکوت کند  پدر که ندارد  و مادره بچاره اش چه میکند  جزع اینکه شب از گروسنگی بر خود بپیچد  چه باید بکند باید گرسنگی را مزه کند  یا که گدایی کند  یا که تن خود را به خیابونی ها بفروشد  و منو تو هستیم که روز شب را میگذرانیم  و نمیدانیم  یک شب گرسنه خوابیدن یعنی چه و خوابیدن در یک خانه چند متری خیلی دشوار است آیا زندگی اینگونه هست............... ولی دیگر جایی برای گریه کردن نیست  

ای مردم بیدار شوید که فردا دیر است چون آینده ای دگر نیست

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٥ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط korosh نظرات ()


خدا وندا

تا کی تا کی 

تا کی  در انتظار باشم  شب هنگام

شب هنگام که تورا من چشم در راهم

خداوندا من که شکته ام

عشق که مرا راه کردو رفت

من چه کنم که دلی شکسته دارم

 چه کنم   چه بگویم

ای کاش عشق در وجودم نبودم

که شاید آن روز بتوانم به راحتی بخوابم

 به راحتی نفس بکشم

 به راحتی زندگی کنم

ولی ای خدا

زندگی بدون پرستوهای بهار برای من

معنایی ندارد

پرستوی من کو

تورا من چشم در راهم  شب و روز

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٥ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط korosh نظرات ()