نشسته ام بر گوشه ی از چهار دیواری
و روزگار را سپری میکنم
دیوار ها غرش میکنند
و پرده ها بر من میخندند
قطره ها برایم گریه میکنند
و ساعت دیواری ثانیه های آخر را برای من میشمارد
===================
دیروز و فردای ما
بر شنهای ساحل دلم گام بر میدارم
و گامهایم بر شنهای سرد ساحل هک شد
کودکانی چند ساله که با شنها بازی میکردن
و کدوکانی که میخندیدند
و کودکانی که شوخی شوخی بر غورباغه ها سنگ میزدند
و غورباغه هایی که جدی جدی میموردند
و امواجی که رد پای مرا در خود میشوست
شاید یاد و خاطره مرا از امروز ها پاک کند یا فردا ها
برای یادگاری بروی شنها مینویسم عزیزم دوستت دارم
و آیا باز دوست داشتن منو تو به انتها خواهد رسید
تنها مانده ام
تنها مانده ام و تنها بر من لبخند میزند
چگونه تنها مانده ام
در حالی که نمیدانم که چه کردم
چه کسی قلب مرا در دست گرفت
و در انتها راه آن را به نیستی فرستاد
بی تو چه کنم
که تنهایی برایم بیش دشوار است
مرا به نیستی نسپار
که میدانم
مرگ بهتر از تنهایست
از کاری که نکردم پشیمانم
===========================
بی تو هرگز
بی تو هرگز نتوانم
بی تو چه کنم
که دیوانه بیش نیستم
بی تو در خوابی کابوس وارم
بی تو زنده نیستم
بی تو زندگی برایم مرگ بیش نیست
بی تو زنده ماندم .....
بی تو در گورستانم
=============
غریبه از کدام دیار آمده ای
که این گونه مرا دگرگون کردی
غریبه از کجا آمدی که بی تو بیتابم
شبها از غرق کابوسها نمیبرد خوابم
چه زیبا هستی
از کدام شهری و از کدام دیار ی
غریبه
تشنه ای
گشنه ای
یا که خسته ای
چشمهای خسته ات که اشک در آن حلقه بسته
و لب ترک خورده ات
...
غریبه عاشقت هستم .
بی تو تو را من چشم در راهم
تنها هستم
و ثانیه های با تو بودن را میشمارم
من در خطوط تنهایی خود زیبایی چه را درک کردم
در حالی که عزیزم
امشب زیبایتت را در رخ ماه خواهم دید .
====================
و تو چون نگینی هستی
که در طلوع درخشش را بیدار کردی
و تو کسی هستی که قلب مرا روشن کردی
و تو عشق جاویدان هستی
که در یاد و خاطره من خواهی ماند
زیبایت را برای بیداری آسمان دلم میخاهم
و خودت را برای خودم
همیشه با من باش
که زندگی بدون عشق معنا ندارد
زندگی بدون عشق یعنی نفس کشیدن
و نفس کشیدن بدون عشق یعنی مردن
=================
این من هستم :
من همان کسی هستم
من کسی هستم که در روشنایی بیدار شدم
من کسی هستم
این من هستم که انسانی بودن خود را حفظ کردم
من همانم که با سایه خود جنگیدم و آن را به عمق گورستان پنهان کردم
این من هستم
من کسی هستم که دیوارهای زمانه جلوی فریاد مرا نتوانست بگیرد
و من در خطوط تنهایی خود زیبایی چه را درک کردم
و من آن لحظه هستم که ابرها شروع به بارش میکنند
این من هستم
من همان عقاب طلایی هستم که بر فراز آسمان به پرواز در می آید
من از آن بالا حقیقت را دیدم
این من هستم
و من تنها آدم درون تاریکی هستم
و من تنها کسی هستم که سایه ندارم
این من هستم
ولحظه های با تو بودن را سپری کردم
آزادی کو که من در اینجا تنها هستم
ای کاش همه ی زندگی یک خواب باشد
ای مردم بیدار شوید که فردا دیر است چون آینده ای دگر نیست
خدا وندا
تا کی تا کی
تا کی در انتظار باشم شب هنگام
شب هنگام که تورا من چشم در راهم
خداوندا من که شکته ام
عشق که مرا راه کردو رفت
من چه کنم که دلی شکسته دارم
چه کنم چه بگویم
ای کاش عشق در وجودم نبودم
که شاید آن روز بتوانم به راحتی بخوابم
به راحتی نفس بکشم
به راحتی زندگی کنم
ولی ای خدا
زندگی بدون پرستوهای بهار برای من
معنایی ندارد
پرستوی من کو
تورا من چشم در راهم شب و روز
